مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
آنکه بر چشمان ما پیـراهـنی گـلفام داد ذره تا خورشید گردد شبـنمی انعـام داد اشک را از بـاده سـاقـی کـوثـر آفـریـد در ضیافتخانهاش هر دیدهای را جام داد تا که دست موجها بر دامن ساحل رسد در دل هر عـاشـقـی دریـای نـا آرام داد شام را از گیسوان آل حیدر تیره ساخت روز را بـرگـرد آنها جـامه أحـرام داد هر کسی پیغـمبری میکرد در آل علی همچـو خـتـم الانـبیا او را محمد نام داد مثل خورشیدی که دیروز از همین مشرق دمید اولین پیـغـمـبری که بعد پیـغـمبر رسید نام زیبایش محـمد بود و سیـمایش علی قآبی از پیغمبر و تصویر زیبایش علی روی احمد؛ خُلق احمد؛ خوی احمد بود و بس پـای تا سر احـمـد و قـد دلارایش عـلی نامه مکتوبی از اوصاف جنت روی او خط و خالش احمد و زلف چلیپایش علی ساحل از پیغامهای او پُر از دُرّ و صدف موج الطاف پیـمبر بود و دریایش علی چشم او بسم الله است و خال او چون نقطهاش خوشنویسی خداوند است و امضایش علی پلکهایش پـردۀ گـنجـیـنة الاسـرار بود چشم او قاب رسول و حـیدر کرار بود مثل خورشیدی که روشن میکند اشراق را میشکافـد نـور عـلماش سیـنـۀ آفـاق را هر ستاره یک شرار از شعلههای علم اوست با رصد قـلـبم منجم میشود احـراق را نردبـانی تا فـلک باید که باشد بنـگـریم خاک پایش شکل داده قامت این طاق را بین گلشن گم شود عطری که هر گل داشته در صفاتش گم کنم سررشته مصداق را اشتیاق مهر او ناچیز را خـورشید کرد آسمان بر سر گرفت آن ذره مشتاق را هرکسی یک قطره از او خواست باران میبرد مور از درگاه او تخت سلـیـمان میبرد قال باقـرهـای او تحـکـیـم قـرآن حکـیم قال باقـرهای او یعنی صراط المستقـیم آفرینش طفل شش روز است پیش لطف او چشم او شرحی است بر آیات احسان قدیم قبل از آنی که بگویی حاجتت را میدهد نشنود آوای سائلهای خود را این کریم احتیاجی نیست بر سوسوی شمعی در بقیع ماه و خورشیدند وقتی که چراغ این حریم جبرئیل اینجا تمام افتخارش نوکری است هر ملک ترفیع گیرد میشود اینجا ندیم بسکه بر خاک مزارش ریخت خون از چشم تر سنگ قبرش را تراشیدند گویا از جگر شرح جمع عشق را از اشک دامانش بپرس این حکایت را ز چشمان گلستانش بپرس هرچه زینب دید او هم دید در دشت بلا ما رأیت الا جمیلا را ز چشمانش بپرس دانهدانه یاد یاران قطرهقطره اشک ریخت ذکر هر مرثیه از تسبیح مژگانش بپرس پیکری از شانه شمشیرها چون زلف شد موبه مو این قصه از زلف پریشانش بپرس دشتی از نامحـرمان و دخـتران بیپـناه هتک حرمت را از آن چاک گریبانش بپرس هرچه میپرسی مپرس از کوچه و بازار شام یک سحر تا شام ناموس خدا در ازدحام |